و تو چقدر خدایی
برمی گردم
برمی گردم تا بردارم تو را
برمی گردم تا بردارم همان قطعه ای از خودم که جا می گذارم به عمد
به اجبار ، به زور
یک روز درخیابان خیالم ، یک روز در خیابان برق ، یک روز در خیابان یاس ، یک روز همان حوالی ابهام
همان کوچه های هیچ ، همان محدوده های خدا
برمی گردم تا بردارم گاهی ،
همه ام را
گاهی همان قدر از وجودم ، که نمیدانم بی آن کجایم
نمی دانم بی آن ، چقدر شادم ، چقدر خوبم ، چقدر هستم ، چقدر تنگ می شود نفس هایم
خدا هم بیاید دیگر تو نمی شود حالا ...
درست بعد از روزهایی که انکار می کنم همه ی تو را
خودم را نمی بینم ،
برمی گردم و برمیدارم هر بار شکسته های تو را
برمی گردم و برمیدارم هر بار نیمه های تو را
و تو چقدر صبور ،
و تو چقدر خوب
و تو چقدر خدایی
و تو چقدر خدایی .......
جرات نمی کنم...
ما را در سایت جرات نمی کنم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59